آمده ایم در صدایتان سکوت کنیم
در آسمانتان بال و پری بتکانیم
و به سرودن نامتان گلویی تازه کنیم
آمده ایم این قصه سینه به سینه را به روایت دل مهمان شویم
صدای ما را از دل می شنوید ،
دلی سر به زیر و زخم خورده که خاک فراموشی را از خود نزدوده
اینجا مدرسه شنیدن است مدرسه دارا تفنگ دارد
مدرسه «ش» مثل شهید
مدرسه آن مرد در باران می آید
مدرسه ما بر نمی گردیم
مدرسه یادی که در دل ها هرگز نمی میرد
اینجا اول عاشقی است
احرام وصل بپوش
به طواف دو کوهه و کرخه می رویم
به طواف شهری که همه آغوش بیایید بیایید شد
به طواف شهری که هر دل ایستگاه صلواتی کجایید
کجایید شد….
اینجا دروازه رسیدن است
روزی که الفبای پرواز را به مهمانان خود تعارف می کردید
روزی که جان ارزان ترین بهانه برای رفاقت بود
اینجا پایتخت خاطره هاست
اینجا شهری که ننوشته و نوشته نشد
شهری که برای پرنده هایش شانه پریدن بود
شهری که به یک اشاره مدینه می شد ، به یک اشاره کربلا
شهری که ابوالفضل جبهه ها
شهری که آسمان را به زمین تعارف می کرد
اندیمشک جهان آرای غیرت
اندیمشک فهمیده آبرومندی
اندیمشک چمران مرا نادیده بگیرید
اندیمشک آوینی ننوشته های از شهر…
شب های خاطره، شب های دوباره اعزام است
شب های حمله هوایی شب های یا کربلا یا شهادت
شب های آژیری که هم اکنون می شنوید
شب های خاطره مشق عاشقی است
دنیا کمی تاریک تر شده، منور بزنید!
آمده ایم در صدایتان سکوت کنیم
خوشا شنیدن عاشقی ها در ناله ی زنجیر و سنچ
در حکایت مولای هل من ناصر ینصرنی
در همنوایی با محرم که پیراهن عزای همیشه آزادگی است
اینجا اندیمشک است!
صدای ما را از دو کوهه می شنوید !